نوع مطلب :داستان های پندآموز ،
نوشته شده توسط:محمد
یک روز سخت و پرکار،
یک روز خسته کننده و غم انگیز،
یک روز که از همه چیز و همه کس بیزار هستید،
یک جفت چشم شاد،
یک صورت گشاده،
و یک لبخند دلنشین!
« من شما را نمی شناسم، شما هم مرا نمی شناسی! ... اما این اصلاً اهمیتی ندارد. این برای شماست...!»
با بهترین آرزوها
مگر می شود؟! ...
بدون هیچ دلیل؟
بدون هیچ چشمداشت؟!
یادمان باشد ...
همیشه شیرین ترین و دلچسب ترین هدیه ها و ابراز محبت ها زمانی است که غافلگیرانه باشند، هیچ دلیل خاصی نداشته باشند، درپاسخ به هیچ کاری نباشند و مطمئن باشید که از فرد مقابل انتظار هیچ نوع جبرانی نمی رود!
اگر با این حرف موافقید،
شما هم بدون هیچ دلیل خاصی
شادی را به قلب هر کس که می خواهید هدیه کنید.
نوع مطلب :داستان های پندآموز ،
نوشته شده توسط:محمد
پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود.
تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود .
پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد :
پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم .
من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد.
من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی .
دوستدار تو پدر
پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد :
پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام .
4 صبح فردا 12 نفر از مأموران FBI و افسران پلیس محلی دیده شدند , و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند .
پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند ؟
پسرش پاسخ داد : پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم .
نوع مطلب :داستان های پندآموز ،
نوشته شده توسط:محمد
تنها بازمانده یک کشتی شکسته به جزیره کوچک خالی از سکنه افتاد .
او با دلی لرزان دعا کرد که خدا نجاتش دهد و اگر چه روزها افق را به دنبال یاری رسانی از نظر می گذارند، اما کسی نمی آمد .
سرانجام خسته و از پا افتاده موفق شد از تخته پاره ها کلبه ای بسازد تا خود را از عوامل زیان بار محافظت کند و داراییهای اندکش را در آن نگه دارد .
اما روزی که برای جستجوی غذا بیرون رفته بود، به هنگام برگشتن دید که کلبه اش در حال سوختن است و دودی از آن به آسمان می رود. متاسفانه بدترین اتفاق ممکن افتاده و همه جیز از دست رفته بود .
از شدت خشم و اندوه درجا خشک اش زد............ فریاد زد: " خدایا چطور راضی شدی با من چنین کاری کنی؟ "
صبح روز بعد با صدای بوق کشتی ای که به ساحل نزدیک می شد از خواب پرید. کشتی ای آمده بود تا نجاتش دهد .
مرد خسته، از نجات دهندگانش پرسید : شما از کجا فهمیدید که من اینجا هستم؟
آنها جواب دادند: ما متوجه علائمی که با دود می دادی شدیم .
وقتی که اوضاع خراب می شود، ناامید شدن آسان است. ولی ما نباید دلمان را ببازیم ..........
چون حتی در میان درد و رنج دست خدا در کار زندگی مان است .
پس به یاد داشته باش ، در زندگی اگر کلبه ات سوخت و خاکستر شد، ممکن است دودهای برخاسته از آن علائمی باشد که عظمت و بزرگی خداوند را به کمک می خواند .
نوع مطلب :داستان های پندآموز ،
نوشته شده توسط:محمد
روزی روزگاری پسرك فقیری زندگی می كرد كه برای گذران زندگی و تامین مخارج تحصیلش دستفروشی می كرد.از این خانه به آن خانه می رفت تا شاید بتواند پولی بدست آورد. روزی متوجه شد كه تنها یك سكه 10 سنتی برایش باقیمانده است و این در حالی بود كه شدیداً احساس گرسنگی می كرد. تصمیم گرفت از خانه ای مقداری غذا تقاضا كند. بطور اتفاقی درب خانه ای را زد. دختر جوان و زیبائی در را باز كرد .پسرك با دیدن چهره زیبای دختر دستپاچه شد و بجای غذا، فقط یك لیوان آب درخواست كرد. دختر كه متوجه گرسنگی شدید پسرك شده بود بجای آب برایش یك لیوان بزرگ شیر آورد. پسر با طمانینه و آهستگی شیر را سر كشید و گفت: "چقدر باید به شما بپردازم؟" دختر پاسخ داد: "چیزی نباید بپردازی. مادر به ما آموخته كه نیكی ، ما به ازایی ندارد." پسرك گفت: "پس من از صمیم قلب از شما سپاسگذاری می كنم."
سالها بعد دختر جوان به شدت بیمار شد. پزشكان محلی از درمان بیماری او اظهار عجز نمودند و او را برای ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بیمارستانی مجهز، متخصصین نسبت به درمان او اقدام كنند. دكتر هوارد كلی ، جهت بررسی وضعیت بیمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد. هنگامیكه متوجه شد بیمارش از چه شهری به آنجا آمده برق عجیبی در چشمانش درخشید. بلافاصله بلند شد و بسرعت بطرف اطاق بیمار حركت كرد. لباس پزشكی اش را بر تن كرد و برای دیدن مریضش وارد اطاق شد. در اولین نگاه او را شناخت. سپس به اطاق مشاوره باز گشت تا هر چه زود تر برای نجات جان بیمارش اقدام كند.از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از یك تلاش طولانی علیه بیماری ، پیروزی ازآن دكتر كلی گردید. آخرین روز بستری شدن زن در بیمارستان بود. به درخواست دكتر هزینه درمان زن جهت تائید نزد او برده شد.گوشه صورتحساب چیزی نوشت.آنرا درون پاكتی گذاشت و برای زن ارسال نمود. زن از باز كردن پاكت و دیدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت. مطمئن بود كه باید تمام عمر را بدهكار باشد. سرانجام تصمیم گرفت و پاكت را باز كرد. چیزی توجه اش را جلب كرد.چند كلمه ای روی قبض نوشته شده بود.آهسته آنرا خواند: "بهای این صورتحساب قبلاً با یك لیوان شیر پرداخت شده است."
نوع مطلب :داستان های پندآموز ،
نوشته شده توسط:محمد
استاد دانشگاه با این سوال شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند
آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟
شاگردی با قاطعیت پاسخ داد : بله او خلق کرد
استاد گفت: اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر ماست , خدا نیز شیطان است
شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست
شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟
استاد پاسخ داد: البته
شاگرد ایستاد و پرسید: استاد, سرما وجود دارد؟؟
استاد پاسخ داد: این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟
مرد جوان گفت: در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست،در واقع سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد
شاگرد ادامه داد : استاد تاریکی وجود دارد؟
استاد پاسخ داد: البته که وجود دارد
شاگرد گفت: دوباره اشتباه کردید آقا! تاریک هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان ، تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد
در آخر مرد جوان از استاد پرسید: آقا, شیطان وجود دارد؟؟
استاد که زیاد مطمئن نبود پاسخ داد: البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست
و آن شاگرد پاسخ داد: شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریک که در نبود نور می آید
....آن مرد جوان همان آلبرت انیشتین بود
بدون هیچ دلیلی سه شنبه 10 دی 1387
نخستین بهار خلقت دوشنبه 2 دی 1387
کی این اسکناس 20 دلاری رو دوست داره ؟ چهارشنبه 20 آذر 1387
قدرت اندیشه شنبه 16 آذر 1387
پنجاه هزار امضا ، تا یک میلیون امضا باقیمانده است. چهارشنبه 8 آبان 1387
موسیقی فقط موسیقی ایرانی پنجشنبه 25 مهر 1387
لیوان را زمین بگذار چهارشنبه 20 شهریور 1387
بازمانده شنبه 8 تیر 1387
دوستی شنبه 25 خرداد 1387
قدر خودتان را بیشتر بدانید! سه شنبه 24 اردیبهشت 1387
چقدر خنده داره !؟... یکشنبه 18 فروردین 1387
سال نو مبارک- اس ام اس های تبریک نوروز چهارشنبه 29 اسفند 1386
پدر بزرگ، درباره چه می نویسید؟ سه شنبه 30 بهمن 1386
پوسترهای عاشورایی شنبه 22 دی 1386
مجموعه ای دیگر از طرحها چهارشنبه 21 آذر 1386
مدتی آپدیتمان تاخیرشد! دوشنبه 28 آبان 1386
مجموعه ای از طرحهای گرافیکی دوشنبه 16 مهر 1386
ماه مبارک رمضان شنبه 31 شهریور 1386
طرح های بسم الله الرحمن الرحیم ، اسامی ائمه ، خوشنویسی ، نوشته های مذهبی ، آیات قرآنی سه شنبه 27 شهریور 1386
دو مجموعه از طرح های گرافیکی دوشنبه 26 شهریور 1386
دانلود طرحهای ایرانی اسلامی پنجشنبه 22 شهریور 1386
مجموعه دوم از طرح های اسلیمی ٬ لچکی ٬ ختایی و ترنج سه شنبه 20 شهریور 1386
دانلود طرح های اسلیمی ٬ تذهیب ٬ ترنج ٬ لچکی ٬ ختایی و ... یکشنبه 18 شهریور 1386
اشعار ٬ابیات و جملاتی در مدح حضرت مهدی (ع) سه شنبه 6 شهریور 1386
نوجوانان والیبال دوباره افتخار آفرینی کردند. دوشنبه 5 شهریور 1386
خاطرات خوب با هم بودن یکشنبه 4 شهریور 1386
نا امیدی مردم از فوتبال یکشنبه 28 مرداد 1386
شکل جدید وبلاگ سه شنبه 23 مرداد 1386
عکس از مانیتور ٬ مخفی کردن فایلها ٬ ساخت autorun با فایلهای فلش ٬ رسم منحنی ها و محاسبات دوشنبه 22 مرداد 1386
لیست آخرین پستها
